← بازگشت به خانه
روشنایی در پسِ ابرها
Personal Growth

روشنایی در پسِ ابرها

📅 تاریخ انتشار: ۱۴۰۴/۱۱/۷

این روزها دل‌هامون شبیه آسمون بالای سرمونه؛ ابری، سنگین، و خسته. واقعیتش اینه که حالِ هیچ‌کدوم‌مون خیلی خوب نیست. نگرانی‌ها، فکرِ فردا، و فشارِ روزهایی که به‌سختی می‌گذره، کم‌کم دل آدم رو خالی می‌کنه. بعضی وقت‌ها اون‌قدر خسته‌ایم که حتی حال و حوصله‌ی حرف زدن هم نداریم.

صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شیم، یه حس سنگین توی سینه مون که نمی دونی از چی‌ هست. شاید از این که باید باز هم بسازی، باز هم تحمل کنی، باز هم به روال زندگی برگردی؛ حتی وقتی دلِت دوست نداره. یا بعضی وقت‌ها هم همه‌چیز سر جاشه ها، اما دلت نه.خنده‌هات از روی غمه نگات پر از فکره و حرف‌های زیادی داری که توی دلت می‌مونه و گفته نمی‌شه.انگار که رسیدی به بن بست زندگی،هر کسی یه چیزی رو با خودش حمل می‌کنه؛ بی‌صدا، بی‌ادعا، بدون اینکه حتی خودش بدونه کِی سبک‌تر می‌شه.

اگه بخوایم صادق باشیم، این روزها دلِ هممون یه‌جوری گرفته. یکی نگران آینده‌ست، یکی شب‌ها با فکر و دلشوره میخوابه، یکی فقط خسته‌ست، بدون اینکه دقیق بدونه از چی. بعضی‌ها هم هستن که لبخند می‌زنن، ولی چشم‌هاشون چیزی رو می‌گه که زبون شون نمیگه. هیچ‌کدوم‌مون بی‌دغدغه نیستیم؛ فقط دردها شکل‌های مختلف دارن برامون

اما با همه‌ی این‌ها، یه چیز هنوز سر جاشه: ما.

ما که سال‌هاست کنار هم زندگی می‌کنیم. ما که غم و شادی‌مون همیشه قاطی هم بوده. ما که بلد بودیم تو سخت‌ترین روزها، بی‌سروصدا کنار هم بمونیم؛ نه با حرف‌های بزرگ، نه با وعده های الکی فقط با بودن. هنوز هم وقتی یکی از جمع، دلش گرفته، چند دقیقه سکوتِ مشترک کافیه تا بفهمیم که هنوز هم «همه‌چیز» رو با هم داریم.

بعضی وقت‌ها، همین که یکی حالِ آدم رو بفهمه، کافیه. لازم نیست کاری بکنه یا حرف خاصی بزنه. آدم وقتی خسته‌ست، انتظار معجزه نداره؛ فقط می‌خواد حس کنه تنها نیست. این روزها بیشتر از همیشه می‌شه فهمید که بعضی چیزها با هیچ حساب‌وکتابی درست نمی‌شن؛ چیزهایی که فقط از جنسِ فهمِ همدیگه‌ان. مثل همون لحظه‌ای که دو نفر بدون اینکه حرفی بزنند، کنار هم میشنن و دردِ هم رو می‌فهمند.

هیچ‌کدوم‌مون دقیق نمی‌دونیم این روزهای سخت کی تموم می‌شه. فقط اینو می‌دونیم که همیشه این‌طور نبوده و همیشه هم این‌طور نمی‌مونه. شب هرچقدر هم طولانی باشه، بالاخره صبح میاد؛ شاید آروم، شاید بی‌صدا، ولی میاد. طوفان میاد، باد می‌زنه، اما این پیوند هنوز هست. و تا وقتی کنار هم بمونیم، حتی اگه روشنایی دور باشه، خاموش نشده؛ هست، نفس می‌کشه، و یه روز خودش رو نشون می‌ده،شاید برای ما نه و اونجور که باید نبینیمش اما برای آیندگان چرا...